دکترم گفته مریض است دلش را ببرد ... گره بر پنجره فولاد خراسان بزند *

دخیل بسته ام دلم را به حضرت رضای ِ مهربانی ها . که دلم بد جور گیر کرده میان رواقها و حیاطهای ِ بی مثالش . برای ِ گوهرشاد و آن مناره هایی که اسماء اعظم خدا را دارد و زهرا نشانم داد .

دخیل بسته ام به خود ِ مهربانش که گفته اند رد نمی کند کسی را . که دلش آن قدر مهربان است که دل شکستن و جواب ندادن توی ِ کارش نیست .

دخیل بسته ام به علی ابن موسی الرضا که دلم را مداوا کند که گره از کارم بگشاید که از سرمایه ی مهربانی اش ، رحم بیندازند به دل ِ آدمهایی که زندگیم را ناخواسته کشیدند اینجا . که امان دهد من درمانده را .که بی پناه تر از آن کبوترهای ِ سفید حرم هستم . که آخرین امیدم است .

ای امام ِ مهربانی ها ،شما دیگر نا مهربانی نکن با من . دلم از این همه نامهربانی و نا مردمی شکسته . دل ِ شکسته ام به مداوا و معجزه ی شما محتاج است . بیا کمی ، تنها کمی برای ِ من دعا کن امروز . دعا کن خدا من ِ شرمنده ی پر گناه را ببخشاید به شما و گره از کار ِ گره خورده ام بگشاید . باشد ؟ قبول ؟

 

تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی مرا غم ببرد

 

پ.ن : عنوان مطلب شعری است از مسعود کرمی ِ عزیز

/ 11 نظر / 75 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران ناب

چشم عزیزدلم.فدات بشم که دعات دعای منه.میگن دعا واسه دیگران زود اجابت میشه.تو هم منو دعا کن.حتما واست دو رکعت نماز حاجت میخونم

محبوبه

یقین ، این همه دردی که اینجا نوشتی را ، فقط همان آقایی که عازم دیارش هستی می تواند درمان کند... برو .. سبک بر میگردی...

زهرا

مرا طلای گنبد تو بیقرار می کند ....

زهرا

به خدای بزرگ پناه ببر .. از اینهمه آشفتگی عزیز دلم به او پناه ببر ....... دلم برات بیقراره دختر .. معصومه داری پیر میکنی خودتو ....

باران ناب

معصومه جان زودتر طلبیده شدم.دارم میرم حرم که برای دلت دعا کنم و امام رضا رو ضامنت قرار بدم پیش خدا که گره از کارت باز کنه.گفتم بیام بگم شاید آروم شی.تا ی ساعت دیگه حرمم

باران ناب

فدای تو.من مجاور آقام.هر وقت خواستی خوشحال میشم نایب الزیارت باشم.

باران ناب

معصومه جان خوبی؟

علی شیروی

مسعود کرمی را با آن عاشقانه های نابش به خاطر می آورم ... مثال آن شاعرهایی ست که با ازدواج سرچشمه ی همه چیزشان خشک می شود ... دلم برای عاشقانه هایش می سوزد ... حال تو هم درک شدنی ست برایم ... آهوی وجود همه مان منتظر التیام ِ آقاست ...

مونا

من هم عنوانت را نوشتم در وبلاگم. راضی باش لطفا.

شقایق

تارا اشکم رو در آوردی