+

بهار را دوست دارم ، چون اردیبهشت دارد .

+

نشسته ام پشت میز کارم و نمی دانم آیا به آن دلبستگی دارم یا نه . وقتی خیالم از بودنش راحت است از او بیزارم و وقتی میل رفتن دارم دلم برایش تنگ می شود . اما هر چه هست از این زندگی بی خاصیت که روزها را به خستگی شب می رساند خسته ام . دلم می  خواهد گم شوم در رنگ ها و شمسه های تذهیب و روح بیافرینم . که چلیپا بنویسم خیام را . اما همه ی اینها با این میز منافات دارد . و من مانده ام که کدام یک را باید بردارم .

+

دلم تنگ است . می ترسم این بهار تمام شود . می ترسم خورشید ِ تابستان برود و من نفهمیده باشم خودم را . از هوای ابری زمستان و پاییز دلگیر می ترسم . از بی آفتابی می ترسم . می ترسم و قلبم روزهاست که می تپد سریع می تپد .

+

افتخار بزرگی است مست بوسه های تو شدن ای عشق !

/ 8 نظر / 9 بازدید
یوتاب

مستم کرد این جمله افتخار بزرگی است مست بوسه های تو شدن ای عشق

یوتاب

تو هر جور که باشی هر جا که باشی و هر فصل سال که باشد بوی شعر و کتاب و چلیپا میدهی معصومه. بوی رباعیات خیام دوستت دارم

باران

خسته ام حتما تا به حال هزار مرتبه این کلمه را در کتاب شاعران دیگر دیده ای من از آن ها خسته ترم باور کن امشب پرده ی تمام پنجره ها را کشیده ام می خواهم بنشینم و یک دل سیر برایت گریه کنم این هم از فواید مخصوص فلات ماست که دل شاعرانش تنها با گوارش گریه سیر می شود . . .

سایبان

افتخار بزرگی است مست بوسه های تو شدن ای عشق ! و در روزهای بی نصیبی ازین افتخار , زندگی چه تلخ میگذرد و تلخ تر از ان اینکه , شوخی کودکانه ی یک رهگذر را با بوسه ی عشق اشتباه بگیری... من پاییزها همش میترسم که پاییز تمام شود,و بهار که می اید عزا میگیرم امدن تابستان را...

سهبا

افتخار بزرگی است مست بوسه های تو شدن ای عشق ! دیوانه صدای کشیده شدن قلمم وقتی که با آن کلمه مقدس عشق را می نویسم بر کاغذ ‘ می نویسم و می نویسم تا تمام صفحه پر شود از این کلام و من مست شوم از آهنگ صدا و روح این کلمه !

محسن2

تارا جان سلام/من همیشه میام به ولاگت سر میزنم.1 سالی میشه میام.منو یادت میاد.قبلنا کلوب لیست دوستان هم بودیم.محسن از کاشان.اگه یادت باشه تاریخ تولدمون هم یکی بود25 اسفند.من از همون روزا عاشق مطالبت شدم

محسن2

خیلی از مطالبت رو save کردم.راستی منو شناختی؟یادمه تنهای رو خیلی دوست داشتی.

علی مظفر

درود دست مریزاد. دلواپس و ناشکیــــب باشی تا کی در شهر خودت غریب باشی تا کی سیبــت برسد بدست و از دامن او با این همه بی نصـیب باشی تا کی؟ با دو استکان رباعی آماده پذیرایی از اندیشه پویای شما گرامی شاعر هستم. بدرود