* گفت اینکه نوشته ای " و لا یمکن الفرار من  حکومتک " می گویم و می گریزم یعنی چه ؟ برای چه نوشتی اش ؟ 

و همه ی ما آدمها داریم فرار می کنیم . از عقوبتی که خودمان بد رقمش زده ایم و راه فراری نیست . از بدی هایی که چنگ زده و یقه امان را محکم گرفته . از عبور تند ساعتها ... از روزهای ِ نا خوشایند... از طعم تلخ شربت تئوفیلن جی ِ بچگی هام ... از دلی که بیقرار است ... از دختری که عاشق شده ... عاشقی که موهاش بلند شده ... از خواهری  که از آن دختر عینکی خوشش نمی آید و نگران برادرش است ... از برادری که خسته است ... برادی که مرد شده و دلش را گذاشت لب ایوان که من برش دارم ... از بغضی که هر روز بزرگتر می شود و همین روزها  خفه ام می کند ... از این اسفند لعنتی ... از این روزهای ِ آخر ... از همه ی آخرهای دنیا ... از ... از ... .

 

* سر بر سجده گذاشتم و بغضم ترکید .

" یا رحمان " " یا تواب " " یا کاشف الکربات "

 

* از دور آمدی . نشسته بودم روی نیمکت آن پارک کوچک . همان پارک کوچکی که تابستان را منتظر می گذاشت به دیدار من یا تو .

زیادی بزرگ شدیم عزیزم . بیا کمی کوچک شویم . بیا تمام این آجرهای ِ لعنتی را بزنیم و بشکنیم . بیا بچه گی کنیم . من از بزرگی خوشم نمی آید . از بوی پول بدم می آید . بوی ِ اشکهای ِ خودم را دوست تر دارم . بیا بچه شویم . بیا از این آجرها و سیمانها و خیابانهای ِ این شهر کَنده شویم ....

 

* آه خدای من !

قرار ندارم ...

دلم را آرام کن . آرام آرام .

 

*یک نفر دلش برای من شور بزند .

لطفا !

 

پ.ن : زهرا بیا حرف بزن . حرف های تو برای گفتن است نه نگفتن . بیا بگو ...

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژاله

لازم نیست دنیا دیده باشد همینکه تو را خوب ببیند دنیایی را دیده است. منم به روزم

زهرا

دلم شور می زند .. بی صدا .. بی کلمه .. بی تاریخ .. بی تقویم یک حرف هایی .. یک حس هایی آنقدر عمیق هست که آدم نمی تواند چیزی از آنها بداند تنها می تواند آنها را داشته باشد .. معصومه من دلم تنگ شده .. من این روزها دارم از مرور خودم .. از مرور تو درد می کشم .. چرا کسی به زهرا رحم نمی کند

آزی

[گل]

سهبا

پس پشت اسم وبلاگتون ، يه نگاه خيلي قشنگ وجود داره ! ممنونم از پاسخ كاملتون . بوي كافور منو ياد فيلم خيلي قشنگ فرمان آرا ميندازه پس واسه منم خيلي شنيدنش ازار دهنده نيست .

شالیز

ما دلمان برای شما شور بزند که چه؟ یعنی اصلا شور زدن ما که کوچکیم بچگانه است. شما که دلتان شور می زند و این واژه های غریب می جوشد ومی ریزد بیرون و همه چیز را به همه می زند می شود ینقلب و منقلبون و می برد ما را تا حول حالنا الی الاحسن الحال ما را زنده می کنید و هر روز شوری و نوایی شمایید که اصل شورید اصل جوشش و ما را می خیزانید و پس بشورید و بخیزانید ...

زهرا

بی رابطه ام معصومه خیلی وقتست با نگرانی هایم مثل یک بیماری مزمن کنار آمده ام. بنویس که خوبی

سهبا

منتظر حرفهای قشنگتون هستیم . کجایید پس؟