ای روزگار ِ عافیت شکرت نکردم لاجرم ....

پیتزا درست کردن پروسه ی غمگینی است . من همین امشب کشف کردم که پیتزا درست کردن پروسه ی غمگینی است . وقتی که داشتم روی خمیر سس می زدم و پنیر می ریختم روی پیتزاها قلبم منقبض شده بود ، احساس کرده بودم که نفس کشیدن چه سخت است ، چه قدر گوشه ی چشمم داغ شده است .

چیزهای ِ غمگین دیگری هم وجود دارد ، مثل ِ افسرهای ِ راهنمایی و رانندگی ، مثل ماشینهای ِ سفید ، مثل ِ نیکت های پارک ، مثل ِ ...

آخ لعنتی های عزیز

باید بروم مانتوی دانشگاهم را اتو کنم ولی نشسته ام با معصومه حرف می زنم ، یکی من می گویم ، یکی او و دوتایی می زنیم زیر گریه .دخترهای ِ ابری ِ اشک آلود ...

امروز رفته بودم کتاب فروشی ِ آقای اکبری ، دلم گیج رفته بود ، ضعف کرده بودم ، چشم هام دلشان خواسته بود که رها باشند ، اما مگر میشد جلوی دوست هام آزادشان بگذارم ؟

چه روزهای خوشی که سر شد و چه غم هایی که مانده ....

/ 3 نظر / 21 بازدید
پوریا پرانا

پاییز پاییز لعنتی دست تو به خون ِ چه درختانی که آلوده نیست!

محبوبه

کسی دوباره می تواند این ها را برای ما معنی کند؟ منظورم این است که کسی پیدا می شود که طعم گس خاطره های ما را از پیتزا و نیمکت و ... عوض کند؟...

آقا طیب

اینایی که نوشتی واقعنی غمگینن ها.مخصوصن ماشینای سفید و افسرا