مادر کلافه است ، خسته شده از گریه های ِ مداوم من ، از بی قراری هایم ، حق دارد . مادرها نمی توانند ببیند غم ِ توی ِ چشم های ِ بچه هایشان . 
می گوید : چرا اینطوری نفس می کشی مامان ؟ صدات چرا از توی ِ حنجره ات بیرون نمی آید . 
_ غمگین که باشم نفسم تنگ می شود ، صدایم به خس خس می افتد ، سرفه های ِ به یادگار مانده از کودکی ام برمی گردد _
می گوید : آدم که نتونه درد بچه اشو دوا کنه به چه درد می خوره . 

امروز بابا یک چیزی گفت که دلم ریخت ، گفت : معصومه سه ساله  گریه می کنه ، چرا گریه هاش تموم نمیشه.

خدایا من تاب ِ امتحانت را ندارم . من تاب ِ این غم را ندارم ، ظرفیت ِ من را که می دانی خدایا . 

کمک کن مرا . کمک کن . برای ِ تو که کاری ندارد . میسر کردن کارهای ِ غیرممکن برای ِ تو که کاری ندارد خدای من . میسر کن ، آسان کن . دلم دیگر تاب ندارد

/ 8 نظر / 26 بازدید
باران ناب

جانم.معصومه میدونی من پنج ساله گریه می کنم.سخته.واقعا درکت میکنم.روزهات روزای منه.

فرزانه

تو چه می خواهی که انقدر بی قراری ؟

زهرا

بی تابیت بیتابم میکند معصومه جان .. کی قرار میگیری بچکم .........

مریم

دلیل این همه گریه برای چیه؟

سه نقطه . . .

فرج جای صبر را بگیرد خوب است؟ آمین...

زهرا

دلم میخواد این صفحه رو که باز میکنم از حال خوبت بخونم معصومه جان .. کاش نزدیکت بودم ..

maryambanu

ان مع العسر یسرا معصومه جانم... خواننده خاموشت بودم...

مائده

گریه های توهم عین من تموم نمیشه؟؟ گریه خیلی کیف میده.