یک سال گذشت . درست یک سال می گذرد از آن صبح ِ سرد ِ افسرده ای که همراه شدم . یک سال یعنی 365 روز و چند ساعت . یک سال یعنی خیلی . خیلی تر از زیاد . یعنی من یک سال خانوم تر شده ام . بزرگتر شده ام .

 

پ.ن : 23 دی ماه 88 "طاعون زدگی " را ساختم . چرا یک سال انقدر زود می گذرد؟

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یوتاب

همه هستی من آیه تاریکیست که تو را در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه تو را به درخت و آب و آتش پیوند زدم من عاشق این شعر فروغم وقتی با صدای خودش تو گوشمم زمزمه میکنه

اين روزها ...

87 عزیزم! تولدش مبارک 23 دیماه 87 من ... بگذریم و خب 23 دیماه 88 را هم که در جریانی انگار بیست و سوم های دیماه باید ماندنی باشند تازه 23 دیماه 79 من خاله شدم بازم بگم از خاطره های 23 دیماه؟؟

اين روزها ...

یک سال یک عمر است ها ... ببین چقدر یکسال هایمان گذشته است ... چند یکسال پیر شدیم ... چند یکسال هیچ نداریم ... چند یکسال منتظر یکسال بعدی‌م ... معصومه! زمستان دارد میرود ... معصومه! باز هم سال نو ... حالم بد میشود خدا! حالم بد میشود ... میترسم اصلن از تحویل دادن سالی که هیچ نداشته و خب همه سالهایم همین بوده و من همیشه از عید میترسم ... نوشته بودم پارسال ... یا الهی و ربی من لی غیرک؟؟؟

محمد مهدی

یک سال به درازای عمر من است به وسعت یک چشم بر هم زدن

محمد مهدی

در مورد طرح نویسندگی با هم چند سوال داشتم: 1) تا آنجا که متوجه شدم یک نفر داستان را می نویسد و نفر بعد ادامه می دهد. آیا هر کسی داستان نویسنده قبلی را می گیرد و آن را هر طور که بخواهد ادامه می دهد یا قبل از نوشتن نقطه ابتدا و انتهای داستان مشخص می شود و نویسندگان ملزم به رعایت یک سیر مشخص در داستان هستند؟ 2)اگر حالت دوم سوال قبلی بر قرار باشد که هیچ اما در غیر این صورت هنگام نوشتن داستان توسط یک نفر دیگران باید منتظر بمانند تا کار او تمام شود و داستان را به آنها تحویل دهد؟ در آخر از اینکه اجازه همکاری دادید بسیار متشکرم.

آزی

مبارک تولدش ..

Springs weeping

سلام مبارک باشه از نوشته هاتون مشخصه خانوم تر شدید راستی ای کاش کمی وبلاگتون رو سبک می کردید. خیلی سنگینه ،می تونید به جای این همه پست فقط 10 پست آخرتون رو بذارید و بقیه پستهاتون رو به آرشیو انتقال بدید.از اسکریپت استفاده نکنید، قالب سریعتری انتخاب کنید. البته حمل بر جسارت نشه

خورشید خانوم

من دنیا آمدم دختر ... یک روز قبل زمستانی تر ... امسال شانزدهمین بار است که متولد می شوم. تو چقدر مانده جیغ تولدت را بکشی؟ آبی باشی یا حق

سایبان

تولد سایبانم زیر بغض های مردادی , زیر بوی باروت و صدای شلیک , زیر فریاد الله اکبر پسرک همسایه و ... مدفون شد!!! هرچند خیلی دیر است ولی تولدش مبارک....