عاشقی ها

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

 

نیست دیگر به خرابات،خرابی چون من

باز خواهی که مرا سیل دمادم ببرد

 

حال آن خسته چه باشد که طبیبش بزند

زخم و بر زخم،نمک پاشد و مرهم ببرد

 

آن که بر دامن احسان تو اش دسترسی ست

به دهان،خاکش اگر نام ز حاتم ببرد

 

زنگ چل ساله آیینه ما گر چه بسی ست

آتشی همدم ما کن که به یک دم ببرد

 

رنج عمری،همه هیچ است اگر وقت سفر

رخ نماید که مرا با دل خرّم ببرد

 

من ندانم چه نیازی ست تو را با همه قدر

که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد

 

جان فدای دل دیوانه که هر شب بر ِتوست

کاش جاوید،بدان کوی،مرا هم ببرد

 

ذکر من نام دلارای حبیب است عماد!

نیست غم،دوست اگر نام مرا کم ببرد


عماد خراسانی

/ 4 نظر / 24 بازدید
مونا

معصومه... مشهد بودی؟... خوش به حالت... خوش به سعادتت... شعر فوق العاده بود. من تا حالا فقط مصرع دوم از بیت اول رو شنیده بودم فقط. مرسی واقعا.

زهرا

نازنینم همیشه منتظر این دیدار بودم. حالا برایم از همیشه آشناتری رفیق روزهای ابری ......

زهرا

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا ... دلم میلرزد این را که میخوانم معصومه ...

زهرا

تولدت مبارک نازنینم/ ببخش برای اینهمه تاخیر. تولدت .. بهارت مبارک بانو