..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

احساس می کنم چیزی راه گلویم را گرفته و نمی گذارد نفس بکشم . اصلا من این هوا را چگونه تنفس کنم .

چقدر بد است که هیچ جایی نداشته باشی که بغض هایت را با صدای بلند خالی کنی . که شانه های زخمی ات را به جایی تکیه دهی  .

 این بارها برای شانه های من زیادی سنگین نیست خدا ؟؟

خب لابد حقم است دیگر . همه ی اینها تاوان است شاید

ممنونم خدا ...

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٥
تگ ها :