..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

هشت شاید عدد مقدسی باشد بعد از این تکرار ...

هشت ِ هشت ِ هشتاد و هشت است و دیگر آهوها نمی ترسند و من هنوز راضی شدن را یاد نگرفته ام ....

تاریخ ِ مهربانی تو تکرار نشدنی است حتی اگر پاییز آنقدر بی رحم شده باشد که دلم را بگیرد و پس ندهد و من در یک قدمی وصل ، به جای سلام بگویم خداحافظ ..

سفر اگر آغاز کردنی بود مشهد شمال دیگری می شد که طول ِ جاده را کم می کرد .  اما کدام سفر دلم را دخیل می بندد به حَرَم که من حُرمت ِ زائر شدن را سالهاست باطل کرده ام .

یک روز اگر بیایم بنشینم پای ضریحت و اذن دخول بخوانم یعنی آن قدر خوب شده ام که دیگر حرفی برای رد کردنم باقی نمانده . یعنی باید می آمدم که خوب شدنم را ثابت کنم یعنی قبول .

 برای آمدن هنوز آماده نیستم ؟

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن : دروغ واجب نیست . منتظر بودم امروز بیاید تا تکرار ارقام را ثبت کنم اما بیش از این ذهن ِ کپک زده ام یاری نکرد . وقتی که سفر در یک قدمی ات باشد و نروی ....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۸
تگ ها :