..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

مفرد مذکر عاشقانه هایم ، سلام !

اینجا برای نوشتن از تو خوب است . قول داده ای که نخوانی دیگر . برای نوشتن از تویی که این روزها آنقدر فرسوده شدی که وقتی می خندی هم ته ِ چشمهات را یک بهت عجیب فرا گرفته . اگر روزی بیاید و تو نباشی چقدر دلم برای قدم زدن های ِ بی هوا تنگ می شود . برای بادام زمینی خوردن های ِ توی راه ، برای بلعیدن آن پیتزاهای بی مزه ای که تنها مزیتش دنج بودن ِ آن میز طبقه ی دوم بود . برای آب خریدن های گاه و بی گاهت برای من ِ همیشه تشنه . برای کتاب فروشی آقای اکبری . برای سخنرانی های ِ طولانیت در مورد دکتر براهنی . برای شاملو خواندن هایت . " من تو را فراسوی ِ مرزهای تنت دوست دارم " من آیدای ِ تو بودم . برای شرط بندی هایمان روی بازیهای لینگ انگلیس . برای بغض هات . برای چشم های همیشه اشکی ات . برای شانه های مردانه ات ، برای صبوری هات در مقابل کله شقی های من . هیچ وقت بزرگ نمی شوم . می دانم . چقدر تلاش کردی که قیافه ی کودکانه ام را کمی بزرگ تر کنی نمی شود که .

یادت هست چقدر می خندیدم . می گفتی تو در حلقه خریدن ضرر می کنی . نسبت  انگشهای باریک تو در مقابل انگشتهای ِ من نسبت فیل به مورچه است و من اگر دستهای ِ تو را نداشته باشم چه کنم ؟

اصلا فکر کرده ای چقدر خاطره ساخته ایم با هم ؟ فکر می کنی کدام گودال مناسب باشد برای دفن این خاطرات ِ مشترک ؟

 

 

بیهوده چرا منکر چشمان تو باشم 

عاشق شده ام عشق که کتمان شدنی نیست

پ.ن : آهای ِ مخاطب تغییر ناگهانی ِ حال من را بگذارید به اتفاقات ِ این زندگی همیشه خاموش .  به اندازه ی تمام ِ زوج های دنیا اتفاقات عاشقانه وجود دارد .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۱
تگ ها :