..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

الغوث ... الغوث... خلصنا من النار یا رب

من بنده ی تو بودن را بلد نبودم ، بندگی نکردم . درست ، هی گاه و بیگاه دلم را آنقدر شلوغ کردم که جایگاهت را در دلم ندید گرفتم ، درست . به زبان گفتم انا عبدک الضعیف ... الهی و ربی من لی غیرک در عمل هزار  دیگر پرستیدم . هی دم از توحید صفاتی و ذاتی و افعالی زدم هی در دلم شرک خفی بزرگ تر شد .در زندگیم هزار شریک برایت گرفتم ، پول ، تحصیل ، کار ، فلان و فلان ، هر وقت کارم به بن بست خورد سراغت آمدم . این هم درست . گنجایش ِ هیچ دردی را نداشتم ، کفرت را گفتم  ، درست . نماز ِ نخوانده را سلام دادم ، قبول . من بدترین بنده ات بودم خدا . همه ی اینها قبول . هزار نگفته ی دیگر هم که خودت می دانی و من هم قبول .من بدترین بودم. اما خدا نبودم که . رحمان نبودم که ، ستار نبودم که . بنده جز سرکشی و ناسپاسی کار دیگری هم بلد است خدا ؟ چقدر برای امشب ات بی تابم . برای صدا زدن نامهات ، یعنی کدامشان اسم اعظم است ؟  چقدر دلم برای سبحانک یا لا اله الا انت تنگ شده است . خدایا هیچ سالی به اندازه ی امسالم قدر ِ قدرات را نمی دانستم . این قلب ِ مادی ام توی سینه هی صدا می کند به امشبم برسانم خدا .

چقدر دلم برای آن ستون های سفید حرم تنگ شده . چقدر دلم برای شبستان نجمه خاتون تنگ شده . برای کمیل هایی که آنجا گریه کردم برای ندبه هایی که بغضم را نخوردم . چقدر این فضا یاد ِ مدینه ام می اندازد خدا . اگر تو بخواهی می روم حتما . امشب. می آیم خود ِ یک ساله ام را به تو بدهم و بروم . یک خود ِ خوب به من می دهی خدا ؟ خدایا اشکهایم را تا امشب نگه دار .

 

 

پ.ن : آهای ثانیه ها ، دقیقه ها ، ساعت ها زودتر بروید من امشب با خدا قرار دارم .

پ.ن : امشب در کوفه چه خبر است ؟

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧
تگ ها :