..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

یکی از همین روزها که بنشینم و خودم را مرور کنم بدون سانسور ، حتما ً خودم را غی خواهم کرد وسط زباله هایی که گربه ها هم میلشان نمی کشد خوردنشان را .

یکی از همین روزها که دنبال خودم نمی گردم و قدم هام آنقدر سریع نیست که نشود فکر کرد به خودم حتما لعنت خواهم فرستاد .

یکی از  همین روزها که شاید روز نباشد ، شب باشد ، قدر هم باشد آن قدر ضجه می زنم که خدا دلش برایم بسوز و از من بودن تهی ام کند .

یکی از همین شبها ( که از کمیل خواندنش فقط الهم الاغفر لی ... یادم مانده ) همین که خواستم ذکر بگویم خودم را بخش بخش می کنم و هر تکه را به باد می دهم که ببردم ، که رها شوم از این منیت چندش آور.

آهای خدایی که همه جا نگهم داشتی تو بگو چرا انقدر از خودم بریده ام من ؟

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥
تگ ها :