..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شده است ... از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شده است

میدان پلیس را که رد می کنی دیگر دل توی دلت نیست . دل دیگر در هیچ کجای بدنت آرام نمی گیرد . چند وقت‌ است که نرفته ای ؟ چند وقت است که راه گم کرده ای ، خود گم کرده ای ؟

چقدر دلت هوای آن رنگهای ملایم و آینه کاری های بی بدیل را دارد ، پس این اتوبوس کی می رسد ؟ دلت هوای بوی ِ قدمهای خاکی را می کند که به شوق وصال پر ِ پرواز می شوند. دلت این دلت که خیلی وقت است ...

السلام علیک یا بقیه الله

خیلی وقت است که دیگر نسیم توی چادرم نپیچیده است وقت ِ نماز های سه شنبه. ایاک النعبد و ایاک النستعین را روزها به تعداد انگشت های دستم می گویم خیلی وقت است . صبح های جمعه به خواب می گذرد خیلی وقت است . چند وقت است که نگفته ام این الشموس الطالعه ؟ یادت می آید آقا . چقدر دلم برای زمزه های فاغث یا غیاث المستغیثین جمعه ها تنگ شده است آقا . داد ِ این روزهایم از فریاد گذشته . چقدر دلم برای ضجه هایی که در حرم می پیچد تنگ است . برای سه شبه هایی که می دویدم به سوی مسجد و السلام علیک ... .چقدر دلم برای بوی نرگس هم تنگ است .

چقدر به تکرار این  ذکر أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟  محتاجم این روزها آقا .

ادعای بزرگی است اما آدمی است و ادعایش دیگر

بِنَفْسى أَنْتَ أُمْنِیَّةُ شائِقٍ یَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَکَراً فَحَنّا بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقیدِ عِزٍّ لا یُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثیلِ مَجْدٍ لا یُجارى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضاهى .

همین روزها که تکلیفم با خودم مشخص شد خواهم آمد به همین زودی  .اشک دیگر توان نوشتنم نمی دهد ، چه اشک شیرینی است .

عید مبارک

 

 پ.ن : نیمه ی شعبان قم حال و هوای دیگری دارد ، مخصوصا خیابان انقلاب یا همان چهار مردان خودمان . جایتان خالی

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥
تگ ها :