..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

یه عمر مثل قهرمان زندگی کن.

یکم.کیف آرایشم رو میزنم زیر بغلم و می رم سمت سرویس بهداشتی شرکت. از این کار متنفرم. پیرایش در سرویس بهداشتی. اما مجبورم. می خوام ضد آفتابم رو تمدید کنم و برم بیرون. یه رژ هم بزنم. بعد موهامو سفت ببندم و دوباره مقنعه رو سر کنم.( می خواستم بنویسم مقنعه لعنتی، اما دیدم گفتن این کلمه، دردی از من دوا نمی کنه.بذار یه مقنعه معمولی بمونه. لقب دادن به اشیا و آدمها، هر چند لقب منفی، بزرگشون می کنه). جلسه شعر داریم. یکشنبه است. جلسه شعرمون هم اینطوریه که خیلی کوچیکه. متشکل از چند تا پیرمرد. یکی دو تا آقای جوون تر. و دو سه تا دختر جوون از جمله ما. می شینیم شعر می خونیم. چند تا پیرمرد سرخوش ِ مو سفید.

دوم.کلاس موسیقی هم دارم امروز. گاهی از تمرین خسته می شم. از اینکه چرا پیشرفت نمی کنم. چرا اونی نمی شم که خودم دوست دارم. بعد یاد یه  جمله می افتم. یاد جمله آقای کلی که گفته بود " من از تمام لحظات تمرین متنفر بودم، ولی به خودم می گفتم ادامه بده. الان زجر بکش و یه عمر مثل قهرمان زندگی کن" . به نظرم جمله هیچ قهرمان و اسطوره ای انقدر از دل نیومده. انقد فارق از شعار نبوده. اغلب می گن ما از لحظات تمرین امون کیف می کردیم. یه جور شعار ِ غیر قابل باور. اما وقتی میگه من از لحظات تمرین زجر می کشیدم خیلی قابل باوره. همه آدمها تو لحظات سخت زجر می کشن، بعضیا ول می کنن، بعضیا ادامه میدن. اون عطش رسیدن به هدف ملاک ادامه دادن یا ندادنه.

سوم. خانم ادیت پیاف، یه خواننده ی فرانسوی بود که خیلی صدای خوبی داشت. مردم فرانسه هم یه جور خاصی دوستش داشتند و گمونم هنوزم دارند. خانم ادیت، زندگی بدی داشت. بابا مامان درست حسابی نداشت و یه مدت پیش مادربزرگش که یه فاحشه خونه داشت زندگی می کرد. یه مدت هم کور شد تو بچگی به خاطر بیماری. میگن وقتی با فاحشه ها رفته بود ملاقات ترز مقدس، چشماش خوب شد. بزرگ که شد هنوز بدبخت بود. تو خیابونا می خوند،پول جمع می کرد که غذا بخوره. یه روز یه آقایی که کافه خیلی با کلاسی داشته می بینتش و ازش می خواد بیاد تو کافه اش بخونه. اینطوری می شه که صدای ادیت رو بقیه می شنون. و بعد شناخته میشه. رو صداش کار می کنه و با آهنگسازای خوب کار می کنه و میشه ادیت. ادیت بزرگ که یه غولی مثل شارل آزناوور رو به دنیای موسیقی فرانسه و جهان معرفی می کنه حتی. خیلی زود می میره. به خاطر اینکه مشروب زیاد می خورده، کبدش خراب میشه. اینا مهم نیست. مهم اینه که وقتی می میره هیچ کلیسایی قبول نمی کنه که مراسم کفن و دفن رو براش اجرا کنه، اما با این حال مردم فرانسه اون روز قیامت می کنند و تو مراسم تشییع جنازه اش شرکت می کنند. اینکه آدم از کف کوچه ها بیاد بشه ادیت پیاف کار کمی نیست.

 

چهارم. مرتبط نبود اینایی که نوشتم . می دونم

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٥/٤
تگ ها :