..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

تو کافر دل...

می ترسم، دلم گرفته و می ترسم. از تنهایی هایم که این همه حجمش بزرگ شده می ترسم. از اینکه هی مدام فکر می کنم باید با یک دوست بروم بیرون و خودم را خالی کنم . اما هیچ کس نیست . از اینکه این همه دور و برم خالی است می ترسم. از خودم می ترسم. از زندگی می ترسم.

جمعه است ، منتظر نشسته ام تا دانلود نرم افزار تمام شود و بروم سر وقت پروژه ام . از پروژه هایم هم می ترسم.

دلتنگم و این دلتنگی دین و ایمانم را ربوده . دلتنگم برای سالهای دور و خوشبختی های از دست رفته. دلتنگم و دلتنگی امانم را بریده . آقای کیهان کلهر کمانچه می زند و من یک چیزی توی دلم خراشیده می شود. انگار کسی ناخن می کشد به دیوار دلم.

کاش هم بیاید این حس ترس و ناامنی. کاش همه چیز خوب شود. دلم روشن شود.کاش یک معجزه ، یک معجزه اتفاق بیفتد....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٦
تگ ها :