..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

از زندگانیم گله دارد جوانیم ... شرمنده ی جوانی از این زندگانیم

جوانی های استاد شجریان دارد می خواند :

خدایا به لوح و قلم سوگند به راز وجود وعدم سوگند
به آشفته حالی که در خاک است زند بوسه ها دم به دم سوگند

و من نمی دانم چرا هر وقت این اجرای تصویری استاد را می بینم بغض می کنم . نه به خاطر ِ خود ِ موسیقی ، شاید به خاطر گذر این همه ایام . برای اینکه شجریان جوان ِ توی تصویر حالا استاد ِ جا افتاده ی است که همتا ندارد در موسیقی .برای گرد ِ پیری که روی صورت استاد نشسته .

بله به خاطر گذر ایام . به خاطر رفتن این همه روز . این همه روزی که تصویرش مانده و خودش رفته .

فکر می کنم به خودم ، به پیری های خودم . چند سال دیگر زنده ام . ما حصل این زندگیم چی شده ؟ هیچی . من هیچی نیستم . به هیچ کدام از علایقم نرسیدم . استعدادهایم هدر شد . من مثل مرداب ماندم و گندیدم .

*چه همه این روزها حسرت بار می گذرد .

**به مرور بیشتر می شود این پست

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳٠
تگ ها :