..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

تب داشتی ، تاب ِ من رفته بود ...

تب داشتی . من حواسم پی ِ گلدسته های مسجد بود که  یادم باشد دعا کنم تبت قطع شود . موهات ریخته بود افشان و دل پریشان کن روی شانه هات . گفتم کانادا می خوری ؟ خنکه ، تبتو میاره پایین
سرت را  به یک حال ِ بی حالی تکان دادی که نه . دلم تکان ِ نرمی خورد با تکان ِ سرت . خماری ِ تب خانه کرده بود توی ِ چشم های وحشی ات .
تب داشتی . سرت درد می کرد . مادرت گفته بود پاشویه براش خوب است . دو روز ، سه روز ، چند روز تبت طول کشید و من هر روز با اشک ِ چشم هام پاشویه ات می کردم . مرد هم گریه می کند .
همان سر درد از پا انداختت . تب تو را برد سینه کش قبرستان . کانادا میخورم و عطش دارم . عطش نبودنت را و حرص ِ ماندنم را

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠
تگ ها :