..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

این شهر پر از نامردهاست ...

امشب شب ِ عید است ،  همایون خان شجریان دارد می خواند "من طربم طربم منم" ، شب ِ عید است ، من توی دلم عید نیست ، غم است . 

رفته بودم بیرون تنهای تنها ، و دلم چقدر گرفته بود که چرا کسی نیست که دستم را بگیرد ببرد خوشی ِ عید را دوتایی بگذرانیم .

گفته بودم : آقا سارافون پاییزه ندارید چیزی ؟

یک مدل زشت نشانم داده بود که خیلی بی رنگ و روح و بد بود .

گفته بودم : مدل دیگری ندارید ؟

گفته بود : نه .

برگشته بودم که بروم بیرون از مغازه ، گفته بود :ولی این کارها هست و ...

گفته بودم : ممنون .

فروشنده باز الکی اصرار کرده بود مدلهای مسخره اش را نشان دهد ، خواسته بودم بیایم بیرون که آقای فروشنده گفته بود : حالا چرا این همه عجله داری بری

حالم بد شده بود ، حالم از این همه نامردی بد شده بود ، از این نگاه های حریص ، که این همه نامرد را چه طور توی دلش نگه می دارد این شهر ؟ که بالا نمی آوردشان ؟

که یک مرد کجای این شهر هست ؟ که آدم سرش را بگذارد با خیال راحت روی شانه اش و همه ی بودن و نبودنش را از چشم هاش بالا بیاورد و گریه کند.

کجای این شهر ِ آشوب زده یک مرد پیدا می شود ؟

 

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٢
تگ ها :