..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

ای روزگار ِ عافیت شکرت نکردم لاجرم ....

پیتزا درست کردن پروسه ی غمگینی است . من همین امشب کشف کردم که پیتزا درست کردن پروسه ی غمگینی است . وقتی که داشتم روی خمیر سس می زدم و پنیر می ریختم روی پیتزاها قلبم منقبض شده بود ، احساس کرده بودم که نفس کشیدن چه سخت است ، چه قدر گوشه ی چشمم داغ شده است .

چیزهای ِ غمگین دیگری هم وجود دارد ، مثل ِ افسرهای ِ راهنمایی و رانندگی ، مثل ماشینهای ِ سفید ، مثل ِ نیکت های پارک ، مثل ِ ...

آخ لعنتی های عزیز

باید بروم مانتوی دانشگاهم را اتو کنم ولی نشسته ام با معصومه حرف می زنم ، یکی من می گویم ، یکی او و دوتایی می زنیم زیر گریه .دخترهای ِ ابری ِ اشک آلود ...

امروز رفته بودم کتاب فروشی ِ آقای اکبری ، دلم گیج رفته بود ، ضعف کرده بودم ، چشم هام دلشان خواسته بود که رها باشند ، اما مگر میشد جلوی دوست هام آزادشان بگذارم ؟

چه روزهای خوشی که سر شد و چه غم هایی که مانده ....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳
تگ ها :