..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

من نمی خواهم نصیحت بشنوم ...

ق.ن: زن گوشه ی چادرش را به نیش می کشد با چشمهایش حرمت انسانیت را می بلعد و توی چشم هام زل می زند :

عطر زدن حرام است خواهر

 

 

زاهدا من که خراباتی و مستم

به تو چه

ساغر و باده بود بر سر دستم

به تو چهبه تو چه

تو اگر گوشه محراب نشستی...

صنمی گفت چرا ؟

من اگر گوشه میخانه نشستم

به تو چه ؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من ؟

من که تَر هستم به تو چه ؟

 

 

 

 

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩
تگ ها :