..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

برهیچ دلی مباد و بر هیچ تنی ... آنچ از غم هجران تو در جان من است

دلتنگی چیز بدی است . درست وقتی که انتظارش را نداری ، وقتی که داری می خندی و آماده شده ای همه ی غم ها را بگذاری کنار ، وقتی که داری برای خودت آواز می خوانی ، زمانی که داری فکر می کنی برای خودت یک انگشتر جدید با نگین فیروزه بخری ، روزهایی که تصمیم میگیری یک خواب ِ آرام بعدازظهرانه داشته باشی و به چیزی فکر نکنی ، درست توی ِ لحظه های حساس ، نه درست ترش توی همه ی لحظه ها می آید بیخ ِ گلویت را می گیرد و جا می گیرد توی جانت . انگار که یک پلیس ِ خسته یقه ی یک دزد ِ فراری را گرفته باشد .  همان طور خشمگین ، همان طور بی رحم .

آهای دلتنگی های ِ لعنتی ، آهای ِ بغض های ِ مسخره ، آهای یادهای ِ دور ، تو را به خدا دست از سر ِ من بردارید . زندگی ام فلج شده دیگر چه می خواهید .

 

پ.ن : گمان می کنم وقتی نمی توانم نماز بخوانم حالم خیلی وخیم می شود . خدایا کمک

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٤
تگ ها :