..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

ظهر که می شود ، بابا که از مسجد بر می گردد ، مامان هم نماز و دعایش تمام می شود، همه می خوابند و بدترین لحظه های ِ عمر ِ من توی سکوت شروع می شود 

هی دستهایم را می گیرم جلوی ِ صورتم می گویم یا امان الخائفین ، یا غیاث المستغیثین ، یا واصل ....

و هق هق می زنم .

خدایا معجزه کن ...

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
تگ ها :