..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

عنوان ندارد

ق.ن:

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا کنی مرا

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

من آمدم که این گره ها وا شود همی

اصلا بنا نبود ز سر واکنی مرا

آقا برای تو نه ، برای خودم بد است

هر هفته درگناه تماشا کنی مرا

من گم شدم تو آینه ای گم نمی شوی

وقتش شده بیایی و پیدا کنی مرا

 

 

 

 

 

خدایا سلام

از کجای دلم بگویم که حرفها زیاد است

از کجا نگویم که تو همه نا گفته ها را می دانی

پنج شنبه شده ، پنج شنبه

و من همانم ، همان آدمی که اشرف مخلوقات نیستم ، اصلا گاهی در آدم بودن خودم شک می کنم . در آدم بودن خودم و خیلی های دیگر .

پنج شنبه است و من همچنان بدم ، بد ِ بد

خدایا حالم بد است

خدایا تو که خدا نداری

می دانی وقتی آدم خدایش را یادش برود چه حسی پیدا می کند؟

می دانی در عین بی پروایی و فراموشی خدایت پشتت را بگیرد چه حالی پیدا می کنی ؟

خدا می دانی تکرارِ کم من ثناء جمیل لست اهل له و نشره چه می کند با دل ؟

خدایا می دانی وقتی از مقابل حرم رد می شوی کسی می گوید الهی و ربی من لی غیرک دلت آشوب می شود ؟

تو هم حکما ً می گویی بنده ی من

می دانی وقتی عاشق باشی و بنده ات تو را نبیند چه حالی پیدا می کنی ؟

وقتی عاشقانه تر از مادر پرستاری اش را می کنی ، هوایش را همه جا داری ، حتی از دلش هم خبر داری و او باز تو را نمی خواند چه حالی پیدا می کنی ؟

می دانی وقتی بنده ات بگوید معتذراً نادماً ، منکسرا مستقیماً ، مستغفرا منیباً چه لذتی دارد ؟

.

.

.

 

پ.ن :کدام پنج شنبه اولین پنج شنبه ی گورستان خواهد بود ؟

 

 

 

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
تگ ها :