..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

انت الذی

عرفه است . من دلم بیتاب است برای خواندن آن اشعار عاشقانه . دلم بیتاب است  برای خواندن انا الذی ها و انت الذی ها ...

اصلا بیاید بگویید معصومه افکارش کهنه است . معصومه متعصب مذهبی است . اصلا هر چیزی که شما بگویید . اما من این جمع های زمزمه گر ِ دعا خوان ِ این سرزمین را بسیار دوست دارم . من این جمع های عاشقانه را که هر کسی با خودش کار دارد نه با دیگری را دوست دارم . من اصلا این اشک ها را دوست دارم .

اینکه آدم حس می کند تنها نیست . یک قدرت بزرگ پشتش است و وقت و بی وقت به حرفهای ِ بی هویتت گوش می دهد آدم را سرشار از حس های خوب می کند .

من امروز می روم پر از حس های خوب شوم ...

 

بعدا نوشت : از عرفه  آمده ام . تمام مدت دعا زیر باران نشسته بودم . تنها رفته بودم . تنهای ِ تنها زیر باران ، بدون چتر ، بدون زیر انداز . با یک بدویت ِ متاصل رفته بودم . باران و دعا و خدا ، یک فضای ِ بینظر بود . خوانده بودم و خودم را خالی کرده بودم .

و خدایا ممنونم

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥
تگ ها :