..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

دستم را می گذارم زیر چانه ام . جای چانه ام مجکم می شود . تکیه گاه دار می شود . بعد دستم را می گذارم روی میز این جوری جای دستم هم محکم می شود . و به بیرون نگاه می کنم  . به تکیه گاه ماشینها . به تکیه گاه خانه ها . به . به تکیه گاه آدمها .

بعد دل خودم را می بینم که تنهاست . که تصمیم گرفته تنها باشد . که تصمیم گرفته به هیچ جایی تکیه نکند و خدا دارد کمکش می کند . خدا خیلی مهربان است .

خدا دست دلم را گرفته و دارد یادش می دهد که آدم هر چقدر هم که تنها باشد . هر چقدر هم که از زمین و زمان خورده باشد ، هر چقدر که دلش گرفته باشد خدایی دارد . و خدا همیشه با آدمهاست .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
تگ ها :