..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

من از کودکی عاشق بودم . عاشق اعداد و عاشق کلمه ها .

بعد بزرگتر شدم فهمیدم که عاشق ریاضی ام و عاشق شعر .

بعد بزرگتر شدم فهمیدم کلا ریاضی همان شعر است و شعر مجوعه ای از ریاضت های یک شاعر .

و حالا که دلم گرفته ...

می نشینم ریاضی حل می کنم و شعر می خوانم زیر لب . دلم باز نمی شود اما .

به کدامین راه باید بکشانم این دل ِ مشوش را که سر ِ تسلیم فرود بیاورد . که آرام بگیرد .

+

شوریده ام ...

+

علیرضا قربانی می خواند :

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧
تگ ها :