..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

گذشته های طاعون زدگی را می خوانم . دارد 2 ساله می شود .

روزهای ِ زیادی بر من گذشته و من از نقش دخترکی که همه چیز را با احساسش می دید بیرون آمده ام . حالا جای آن دخترک نقش یک آدم خنثی را دارم به گمانم .

آدمی که گیج است و از این همه بازیهای زندگی سیر شده . آدمی که دلش پر است . دختری که هوای خانه اش ابری است و میل به باریدن دارد . دختری که میل رفتن دارد ...

*

از تمام مساحت های دوست داشتنی دنیا

من در کمال خستگی همین جا اعتراف می کنم که محدوده ی آن گوشه ی خانه را که پاهایم را بغل می کنم و سرم را می گذارم روی دستهایم و برای خودم اشک می ریزم را دوست تر دارم .

*

یکی از همین روزها خدا دلش برای من می سوزد . من می دانم ....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢
تگ ها :