..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

امروز روز چندم بی مهری است ؟

اصلا چه اهمیتی دارد که چندمین روز باشد

مهر نامهربان است

 نامهربانی خصلت پاییز است .

خورشیدم را پس بده خدا . من شبیه آفتاب پرست ها ... نه ... من شبیه هیچ موجود دیگری از این هوای ابری پُر ِ بغضم و بی آفتاب ...

بی آفتاب ; نه که بمیرم نه ! اما زنده گی هم نمی کنم .

+

کمر درد بسیار شدیدی دارم . به طوری که باید دستم را به دیوار بگیرم تا بلند شوم و نماز ِ بی هویتم را شکسته بخوانم . چه قدر پیر شده ام در جوانی . همه ی استقلالم را دارم از دست می دهم . حتی به دیوارها هم محتاج شده ام حالا ...

+

من بسیار تنهایم . من جزء آن دسته از آدمهایی هستم که معشوقه هم اگر باشم ، عاشق هم اگر باشم این حس تنهایی ولم نمی کند . این تنهایی ِ لعنتی لذت بخش هرگز رهایم نکرده .

+

خدایا

بگذار حالم بد بماند ، بگذار بغض ها بمانند در گلویم و بالا نیایند ، بگذار این احساس تنهای همیشه در دلم بماند ، بگذار این دردها کش بیایند ... 

می دانی !

آدم اگر درد نداشته باشد دلش می میرد . زود می میرد .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٧
تگ ها :