..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

" اولین شعبه بانوان ِبانک ملی افتتاح شد "

هه

خنده دار است . در زمانه ای که دیگر این تبعیض ها معنی ندارد ما داریم به قرون وسطی ، به عصر جاهلیت بر می گردیم . زنان سرزمینم را بی آنکه خودشان بفهمند زندانی می کنند به نام حفظ حرمت اسلامی ....

از تمام این حرمت های ِ حیوانی خسته ام . از تمام این عوام فریبی ها و ظاهر سازی های مسخره به نام دین ، به نام مذهب .  آدم بودن را به جرم زن بودن دارند از من ، از ما می گیرند ...

دیوار ...

دیوار ...

دیوار ...

همه جای این سرزمین دیوار است . از هر جا که بروی به بن بست های ِ مکرری می رسی که بوی غم می دهد .

من یک زنم .

زنی که دارد در این بن بست ها . در این چهارگوشه های منظم پیر می شود و از اینکه یک زن ِ مسلمان ایرانی است از خودش بیزار می شود . و از  حجابی که به آن اعتقاد ندارد ....

وطن من ایران است و این برای من افتخار نیست . که دیگر دلم برای وطن نمی سوزد . که وطن هستی من نیست . چه قدر غریبیم ما آریایی های ِ ایران زمین .این خاک هیچ وقت آرامش نخواهد داشت . که در تمام اعصار چه با نام تاج و تخت سلطنت و چه با نام لباس و منبر روحانیت همیشه ی همیشه دستمایه ی چپاول بوده است . نمی دانم خدا در این خاک چه ریخته است که مردمانش نه رنگ آزادی دیده اند نه رنگ آزادگی .

حالم از مردمان پیچیده در مذهب به هم می خورد . از همه ی آدمهایی که نقش بازی می کنند . چرا هیچ کسی خودش نیست ....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
تگ ها :