..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

مهر آمد ...

*خالی ام . از هر چیزی که فکرش را بشود کرد و زندگی مرا به زور می خواهد پر کند . نه دلم می خواهد بخندم نه گریه کنم . انگار یک حضور بی وزن ام . تو انگار کن که نیستم . به ولله دیگر نیستم .

آه عزیزم

دلبستگی آدم را خسته می کند . عاشقی آدم را فرسوده می کند . باور کن عزیزم !

مثل لاستیک های ماشین که فقط باید بروند و سائیده شوند و ندانند که چرا باید ...

مثل زعفران ِ توی هاون سنگی مامان زیر ضربه های ِ دل من ...

مثل دل ِ من . مثل من ...

 

*سه شنبه بود . دل ام تاب نداشت . چشمهام قرار نداشت . تو نبودی . چادرم را سر کردم گفتم برویم . دنبالم آمد . با هم رفتیم . سه شنبه بود . جاده ها آرام بود . من نا آرام .

سلام علی آل یاسین

دل ام آرام گرفت .

امروز دوباره سه شنبه است

دل ام  ...

 

*پنج شنبه بود

صدای آن تکنولوژی بی مصرف که آمد آن قدر خوشحال شدم که یک باره تهی شدم .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها :