..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

یا دائم الفضل علی البریه

ق.ن: چند وقتی است بغضم که می گیرد ، دلم که می گیرد ، به تنگ که می آیم به لیوانی با محلولی تیره رنگ فکر می کنم که پر از قرصهای خواب با دز بالاست ، و آرام می شوم . شاید راهی باشد ، شاید

شب جمعه ، حرم ، داخلی :

 مداح : " اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ، حسبنا الله و نعم الوکیل ، نعم المولی و نعم النصیر ، استغفرالله الذی لا اله الا هو ، الحی القیوم ، الرحمان الرحیم ، ذوالجلال و الاکرام و اتوبه الیه "

همین جمله ها کافی است که جرقه زده شود .

مداح :

یا دائم الفضل علی البریة

 یا باسط الیدین بالعطیة

یا صاحب المواهب السنیة

صل علی محمد وآله خیرالوری  سجیة

 واغفرلنا یا ذاالعلی  فی هذه العشیة

دیگر نیازی به روضه خواندن نیست که ، اصلا کسی که شب جمعه دلش بخواهد کمیل بخواند نیازی به روضه ندارد . همین ها هم زیاد است . همین که فکر کنی در عرش خدا ندایی می گوید " این المذنب " و گوشه ای تنها باشی ، خود ِ خودت باشی ، بغضت می ترکد . چقدر نیاز داشتم که با صدای بلند ، بلند تر از بلند گریه کنم . خیلی بلند هق هق بزنم . اصلا مداح را یادم رفته . همین که حرم باشد ، داخلی باشد .شب جمعه باشد خودش دنیایی است . خودش روضه ای است حتی اگر مداح نخواند . چقدر دلم برایت تنگ شده بود خدا ، چقدر .
چند وقت بود از دست کسانی که دین خدا را برای خودشان سند زده اند و فکر می کنند هیچ کس دیگری -که شبیه آنها نیست- حق دوست داشتن خدا را ندارد ، دل شکسته شده بودم . باخدا لج کردم که دیگر نه کمیل بخوانم ، نه ندبه و نه ...
و نفهمیدم که با خودم لج کرده بودم .
فقط خواستم بگویم که دلم خیلی برایش تنگ شده بود ، خیلی
مجلس شور می گیرد .
مداح می گوید سرت را بالا بگیر و بگو یا کریم و یا رب ، خدا این کلمه را بسیار دوست دارد ، بعد گویی که حرف دل من را خوانده باشد می گوید اگر رویش را نداری ، سرت را پایین بینداز و دستهات را بالا بگیر بگو یا ربِّ یا ربِّ یا ربِّ
سرم را پایین نگه می دارم ، شرمم می شود سرم را بالا بگیرم و با کمال بی پروایی بگویم  یا رب . من کجا و آسمان کجا ؟جاذبه ی خدادادی اشکهایم را مداوما به زیر می کشند . و خودم را . دیگر توان نشستن ندارم به سجده باید بروم ، باید بروم . شاید دیگر بر نخیزم از سجده ، شاید راهی باشد . شاید

 

 پ .ن :وقتی این کلمات خود ِ شعر اند ، من دیگر شعری نخواهم نوشت

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤
تگ ها :