..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

کتاب را می گیرم توی دستم چند خط می خوانم بعد دوباره می بندمش . همیشه خواندن این جور کتابها برایم سخت است . خصوصا حالا

حالا که ...

نمی شود بخوانمش . می ترسم . کتاب را می بندم می گذارم روی میز و بغضم را مزه مزه می کنم که نیاید بالا . می ترسم . خیلی می ترسم ...

 

 

پ.ن : این پشت سر هم نوشتن ها دلیلی دارد که خودم هم نمی دانم دلیلش چیست . فقط آرام تر می شوم . برای چند لحظه

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٩
تگ ها :