..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

شوک لازم نیست ، دیوانه از دست رفت ...

ق.ن : دارم بالا می آورم . عجب عدالتی دامن امان را گرفته است . رییس ام پول خفه اش می کند و سهام عدالت می گیرد . گفتم بنویسم شاید عق نزنم . عجب عدالتی دامن امان را گرفته است ...

 

 

 

هیچ کارگردانی

مسوولیت این فاجعه را به گردن نمی گیرد

دیر آمده ای

انتهای نمایش است

 

قمست آخر :

 

هول می کنم

زود دست به کار می شوم

و تیغ تازه و تیزم را روی دستم می رقصانم

این طوری ...

این طوری ...

این طوری ....

 

قسمت ما قبل پایانی

 

وصیت می کنم وقتی که مردم

من را به خاک مسپار

به آتش هم نه

و نه حتی به آب

من را از دروازه ای

دری

گذرگاهی

بیاویز

تا چشم ِ انتظارم را هیچ کدام از عناصر تصاحب نکند

می خواهم چشم انتظار بمانم تا ابدیت

شاید که بیایی

 

 

قسمت چهارم

 

هیچ وقت جای چشمهای من و

دستهای نا مهربانت

یکجا نبود

هیچ وقت

 

قمست سوم

 

قسمتی از خودم را لای در جا گذاشته ام

وقتی به خانه می آیی

جای قبض های تازه نیامده

من را با خودت به خانه ببر

هر جا که خواستی می توانی رهایم کنی

فقط من را با خودت ببر

فقط

 

قسمت دوم

 

دلم را چرخ یک گاری له کرده است

کی از پاکت سیگارت

کنار جوی افتادم ؟

 

قمست اول

 

تا همیشه به خودم می بالیدم

از بالهای پروانه ای ات

که من از داوینچی کاشف ترم

 

 

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦
تگ ها :