..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

*آقا یا خانوم  ِخبر ِصدا و سیمای ایران یک چیزی توی کت من نمی رود . اگر مملکت گل و بلبل ما اینقدر منافق و اغتشاش گر دارد به زعم شما ؛پس این شکم گنده های ن*ظ*ا*م مقدس اتان چه غلطی می کنند که شش ماه است نیم بیشتر ملت ایران منافق و اغ*تش*اش گر شده اند .

*ظهر عاشوراست . هیچ وقت از خانه بیرون نمی روم نه تاسوعا نه عاشورا . امسال آمده بیرون . ایستاده ام سر ِ کوچه ی خانه ی آقای منت*ظری . کمی آن طرف تر البته . سپ*ا*هی های نامحترم همه جا را پر کرده اند . کاری به اصل و فرع قضیه ندارم که اینجا مجال گفتنش نیست . دارم نگاه می کنم مردم عصبی و خسته ای را که خسته اند . که من هم جزو آن مردم هستم و دارم فکر می کنم  که این خستگی را هیچ کسی درک نمی کند . چه می شود که روح کسی آن قدر پست و پلید شود که آتش بگشاید به روی هموطنش . که منافق بخواندش ، که واجب ال .... . استغفرالله .

دارم نگاه می کنم و به بغل دستی ام که آرام حرف بزند .می گویم آن پسرک ریشویی که پالتوی بلند پوشیده لباس شخصی است . هر چند دماغش را بگیری جانش در می آید از فرط لاغری . دارم حرف می زنم که چشمم صحنه ای را می بیند . دو تا مثلا آقا که نامحترمی از قیافه اشان پیداست ، که ریش هایشان از ایمانشان بیشتر است حکما ،دست پسر جوانی را گرفته اند و هلش می دهند داخل یک سمند مشکی پلاک شخصی . و سرش را می کنند پایین .

از دیروز ظهر این صحنه همه اش جلوی چشم هام است . پسرک را کجا بردند . دیگر از او نشانی پیدا نمی شود . مطمئتم .

* یک دوست قدیمی است . می گوید مر*جع تق*لیدت کیست . می گویم ندارم و اعتقادی به این بازیها ندارم . می گوید نمازت قبول نیست . نگاهش می کنم اما چیزی نمی گویم . تکرار می کند حرفش را . می گویم شما فرض کن من نماز نمی خوانم . می گوید خودم دیده ام که می خوانی . می گویم شما فرض کن نماز من قبول نیست . کیفیت نمازم به خودم ربط دارد . می گوید امر به معروف نهی از منکر می کنم . می گویم خوش به حال ِ ایمان پاک ات  . و حالم به هم می خورد از روضه ای که برایم می خواند . قصه می بافد برای من . قصه ای که توی مغزش کرده اند . می گویم انسان جایز الخطاست و از خطاکار تقلید نمی کنم . ضمنا عدلی هم نمی بینم . عصبی می شود و شروع می کند به فحاشی . و تمام دوستی چند ساله امان را به باد می دهد . می گویم اما برای من تو هنوز محترمی . اختلاف عقیده را قبول دارم و احترام می گذارم به عقایدت اما قبولشان ندارم . مرا مرتد کافر می خواند از لیست دوستانش حذف می کند که به لقاءالله نزدیکتر شود .

پ.ن : نمی خواستم سی*ا*سی بنویسم که اینجا جایش نیست اما نمی شود که بشود . دلم خواست بگویم .

پ.ن : این پستمان ستاره دار شد .

پ.ن : یکی یک نشانه از اسلام را نشان من بدهد که تویش حجاب زنها و ریش مردها نشانگر خلوص ایمان نباشد ...

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧
تگ ها :