..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

به نا امیدی از این در مرو، بزن فالی

وبلاگ زیاد داشته ام تا به حال. آخریش هم یک وبلاگی توی بلاگ اسپات. اما این یکی، همین طاعون زدگی از خیلی وقتها کنارم بوده. خیلی وقتهای پیش که نه فیس بوک بود و نه گودر و گوگل و پلاس و نه اینستاگرام و چه و چه. خوبتر که فکرش را می کنم اینجا یک جایی بوده که وقتی حالم خوب بوده، که وقتی حالم بد بوده، دل گرفته بودم یا شاد مرا توی خودش جا کرده. از روزهای عاشقی بگیر تا روزهای فراق و غم و رخوت بعدش.

حالا فکر می کنم بی رحمی است که تنهات بگذارم وبلاگ عزیزم. عزیز ِ نازنینم. که نوشتن را اینطوری تمرین کردم. با تو. شاید، شاید برگشتم دوباره بنویسم. شاید راحت تر. حالا که کسی نیست اینجا را بخواند. ای عزیز ِ قدیمی بگذار برات بگویم که چه اندازه افسرده ام و خموده. چقدر هیچ چیز خوشحالم نمی کند. چقدر دلم هیچ چیز نمی خواهد و همه چیز می خواهد. کاش یک جایی از زندگیم یک تغییر خوبی بکند. کاش حالم خوب شود. کاش این دلزدگی از میان برود. کاش، کاش ، کاش...

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/٢٢
تگ ها :