..::طاعون زدگی::..

عطر کافور می آید ، فاتحه هایتان را آماده کنید

 

مردک دارد در سازمان ملل متحد یاوه می گوید . بعد برنامه زنده است . تلویزیون ضر*غامی نمی تواند سانسورش کند . و نمایندگانی که دارند مجلس سخنرانی را ترک می کنند ناگزیرند در تلویزیون دولتی رژه بروند .

و خداوند هر آنکه را که بخواهد عزیز می کند و هر آنکه را بخواهد خوار  .

خنده ناک است یا دردناک . وطنی که هیچ وقت بوی آزادی نمی دهد .

پ.ن : به گمانم کبک ها عاقلانه تر سرشان را زیر برف می کنند .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳۱
تگ ها :

 

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠
تگ ها :

 

من دلم برای آن پیرمرد ِ مهربان مو سفیدی که صبح آمده بود محل کارم و خیلی آرام گفت :

" شما کارگر نمی خواید ؟ "

خیلی گرفت .

بعد ترش دلم برای جواب ِ بی رحمانه ی خودم که گفتم " نه " بیشتر گرفت .

گریه هم کردم حتی برایش  . و دلم از همه ی بی رحمی های ِ بی رحمانه ی مردم ِ دنیا گرفته .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
تگ ها :

 

یک روزی می زنم به سیم آخر

یک روزی بالاخره ...ـ

آن روز می آید

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
تگ ها :

 

یک عادت بدی دارم

که هیچ کس نمی داند ، یعنی به هیچ کس نگفته  ام

آدمهای زندگی ام را راحت کنار می گذارم ...

بد است ؟

خوب است ؟

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٥
تگ ها :

 

دستم را می گذارم زیر چانه ام . جای چانه ام مجکم می شود . تکیه گاه دار می شود . بعد دستم را می گذارم روی میز این جوری جای دستم هم محکم می شود . و به بیرون نگاه می کنم  . به تکیه گاه ماشینها . به تکیه گاه خانه ها . به . به تکیه گاه آدمها .

بعد دل خودم را می بینم که تنهاست . که تصمیم گرفته تنها باشد . که تصمیم گرفته به هیچ جایی تکیه نکند و خدا دارد کمکش می کند . خدا خیلی مهربان است .

خدا دست دلم را گرفته و دارد یادش می دهد که آدم هر چقدر هم که تنها باشد . هر چقدر هم که از زمین و زمان خورده باشد ، هر چقدر که دلش گرفته باشد خدایی دارد . و خدا همیشه با آدمهاست .

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٤
تگ ها :

 

بغض هایت را که بخوری

حرفهایت را که نزنی

دلت را که بیندازی یک گوشه

آن وقت

مرد می شوی

سفت می شوی

 

خانوم های عزیز محکم باشید

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
تگ ها :

 

قدر تمام شده است

و من دلم را میان اسما اعظمت جا گذاشته ام .

و اگر مرا نبخشیده باشی

چه کنم

چه کنم

چه کنم ....

  
نویسنده : معصومه آرزومندی ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳
تگ ها :